![]() |
![]() |
|
| ما میتوانیم به آرزوهایمان برسیم به شرط آن که دیگران را در تحقق رویاهایشان یاری کنیم |
|
بی اعتنا از پیش هم رد میشیم ساده و بی دلیل با هم بد میشیم یه لحظه از عاشقیمون میگذره توی دوست دارم مردد میشیم پاییز میشه پا میذاریم رو برگا چترو میگیریم رو غم تگرگا عادتمون شده با یه تسلیت میریم به ماجرای تلخ مرگا قلبای ما دیگه شکستنی نیست حرف چشامون دیگه گفتنی نیست دلو یه جوری میذاریم تو صندوق عین یه جنسی که فروختنی نیست عصرمون عصر آسمون خراشه فقط غم و دغدغه می تراشه هر کس و میبینی جداس یا میخواد همین روزا از طرفش جدا شه ما همه گول زندگی رو خوردیم باختیم و هی فکر میکنیم که بردیم فقط تو حرف که میگیم زنده ایم ما هممون سالای ساله مردیم واسه اونا که تو وفا خسیسن فرشته ها چیزی نمینویسن ستاره ها فاتحمونو خوندن چشمکاشون هنوز عجیب و خیسن تو عصر ما مجنون بی آبرو شد هرکی قسم میخوردی روش دورو شد بازنده بودن همه چیزو کشتیم قحطی خوشبختی و آرزو شد امروز یکی فردا یه عشق دیگه نمیشناسه به اون یکی نمیگه بیابون زندگیهای همه پر از دروغای به رنگ ریگه اون نباشه خب آشناهای چتی چه غصه ای ،چه دردی ، چه صحبتی اگه دلت واسه کسی تنگ بشه بهت میگن کولی میگن غربتی اسم وفا واسه همه غریبس آدم خوبه همون آدم عجیبس گلای واقعی دیگه کم شده گرد بد کشنده مرهم شده حتی دیگه کولی تو خیابون به بیشتر آقاها محرم شده تو دست هر کس میبینی یه تیغه این روزا زود عوض میشه صلیقه اون عاشق بی ادعای دیروز رفته سراغ دین و بحث صیغه خود کشی خیلی همگانی شده خیانتم دیگه جهانی شده دزدی مثل قدیما خیلی بد نیست شهرو ببینی پر جانی شده ای آدم از خودت خجالت بکش یه عکسی از عشق و رفاقت بکش من اول از خودم شروع میکنم همین الان رو زندگیم خط بکش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 شهریور1386ساعت توسط مهدی |
|
|
عشق یعنی: خواستن و نگفتن سوختن وساختن عشق یعنی: با چشم سخن گفتن و با حسرت سکوت کردن عشق یعنی: خواستن برای دوست زیستن برای دوست بودن برای دوست مردن برای دوست بی آنکه باشی و بخواهی که باشی. عشق یعنی: مناجات شبهای تنهایی، وضو با قطرات اشک گرفتن. عشق یعنی: روزی بی صدا بار سفر بستن و رفتن. عشق یعنی: پرستش ، بدون چشمداشت نیایش، بدون خواهش ستایش بی صدا رفاقت، بی جفا صداقت ، بی ریا عشق یعنی : چون خورشید تابیدن بر شبهای دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 شهریور1386ساعت توسط مهدی |
|
|
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج) بوسه بر دستان مادرم میزنم که به عشق او مرا نام نهاد .
میلاد مسعود یگانه منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (عج) بر عاشقان و منتظرانش مبارک باد. تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه هر عاشـق واسه زنده موندنی تو امید انتظــــــــاری تو دلای نا امیــد مثل دیدن ستـــــاره تو شبـــای نا پدیـــد عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایــــی غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی
تو کجایی توکجایی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 شهریور1386ساعت توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با اینکه از تو دورم ولی پرندگان خاطراتت را در لا به لای شاخ و برگ ذهنم لانه داده ام تا وقتی در آسمان خیالم به پرواز در می آیند به یاد لحظات خوب با تو بودن بی افتم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صدای فاصله ها دست نوشته های یک دختر تنها آیدا(ع ش ق) هوای پاییز حرفهای یه دختر غمگین(یاسمین) رنگارنگ قدیس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|