![]() |
![]() |
|
| ما میتوانیم به آرزوهایمان برسیم به شرط آن که دیگران را در تحقق رویاهایشان یاری کنیم |
|
آهو والاغ آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یه پری سراغش اومدو بهش گفت آهو جووون ! دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟؟؟؟ آهو گفت: یه مرد خونسرد وخشن وزحمتکش. پری آرزوی آهو رو بر آورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو والاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند . حاکم پرسید :علت طلاق چیه؟ آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم. این خیلی خره. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: شوخی سرش نمیشه ، تا براش عشوه میام جفتک میندازه. حاکم پرسید : دیگه چی؟ آهو گفت : آبروم پیش همه رفته ، همه میگن شوهرت حماله. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت مشکل مسکن دارم، خونم عین طویله میمونه. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: اعصابم رو خرد کرده هر چی ازش میپرسم مثل خر بهم نگاه میکنه. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت : تا بهش یه چیز میگم صداش رو بلند میکنه هی عرعر میکنه. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: از من خوشش نمیاد، همش به من میگه ،لاغر مردنی تو مثل مانکنها میمونی. حاکم رو به الاغ کرد وگفت: آیا همسرت راست میگه؟ الاغ گفت : آره. حاکم گفت چرا این کارها رو میکنی؟ الاغ گفت واسه اینکه من خرم. حاکم فکری کرد و گفت : خوب راست میگه خر دیگه چیکار میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید . نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق کسی میشوید عشق چشمهایتان را کور نکند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 مرداد1386ساعت توسط مهدی |
|
|
سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آ رزوهای بر باد رفته ام آبرومندانه باشد، گریه میکنم با شکوه مثل اقیانوس ، بلند ،مثل اِورست ، او نمی شنود و نمی داند که ماه خوشبختی مشترک همۀ بی ستاره هاست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 مرداد1386ساعت توسط مهدی |
|
|
آفرینش زن
درآغاز ،آفریدگار جهان چون به خلقت زن رسید،دید مصالح سفت و سخت را در آفرینش مرد به کار برده
ودیگرچیزی نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از اندیشه بسیار چنین کرد: گردی رخسار از ماه ، تراش تن از پیچک، چسبندگی از پاپیتال، لرزش اندام از گیاه، نازکی از نی، شکوفایی از غنچه، سبکی از برگ، پیچ وتاب از خرطوم پیل، چشم از غزال، نیش نگاه از زنبور، شادی از نیزه نور خورشید، گریه از ابر، سبک سری از نسیم، بزدلی از خرگوش، غرور از طاووس، نرمی از آغوش طوطی، سختی از خاره، شیرینی از انگبین، سنگدلی از پلنگ، گرمی از آتش، سردی از برف، پرگویی از زاغ، زاری از فاخته، دو رویی از لک لک، و وفا از مرغابی نر گرفت وبه هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.
پس از هفته ای مرد نزد خدا باز آمدوگفت: خدایا این که به من داده ای زندگی بر من تباه کرده است. پیشه اش پرگویی است . دمی مرا به خود وا نمیگذارد، آزارم میدهد، مدام نوازش میخواهد، دوست دارد همیشه سر گرمش کنم ، بیخود می گرید، تنها کارش بیکاری است . آمده ام پسش دهم. زندگی با او برایم امکان پذیر نیست. از من باز ستانش. خدا گفت باشد وزن را پس گرفت.
پس از هفته ای دگر بار مرد نزد خداوند آمد وگفت خداوندا تنهای تنها شده ام . به یاد می آورم چگونه برایم آواز میخواند ، می رقصید، از گوشه چشم نگاهم میکرد، با من بازی میکرد، به تن ام می چسبید، خنده اش گوشم را نوازش میداد ، تن اش خرم و دیدارش دل نواز بود.او را به من باز پس ده.
خدا گفت باشد وزن را به او پس داد .
پس ازچند روز، دگر بار مرد نزد خدا آمد وگفت :خدایا نمیدانم چگونه است !اما گویا زحمت او بیش از رحمت اوست . پس کرم کن و او را از من باز پس گیر .
خداوند گفت: دور شو ، بس است هر چه گفتی ، برو و با او بساز!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مرداد1386ساعت توسط مهدی |
|
|
با نگرش به اینکه خورشید نماد "میترا" است. و با نگرش به آنکه "میتراییسم "کیش
برگه ارزشمندی که از صده چهارم پیش از میلاد مسیح(2400 سال پیش) بجای مانده ودر موزه " ارمیتاژ" لنین گراد نگهداری میشود. خشایار شاه ( یا اردشیر دوم) را در حال نیایش و ستایش "آناهیتا" که سوار بر شیر
به خورشیدی که در پشت اوست بنگرید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با اینکه از تو دورم ولی پرندگان خاطراتت را در لا به لای شاخ و برگ ذهنم لانه داده ام تا وقتی در آسمان خیالم به پرواز در می آیند به یاد لحظات خوب با تو بودن بی افتم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
صدای فاصله ها دست نوشته های یک دختر تنها آیدا(ع ش ق) هوای پاییز حرفهای یه دختر غمگین(یاسمین) رنگارنگ قدیس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|